تبلیغات
بــرهان - شش تن از انبیاءکه بسیار گریستند
 
درباره وبلاگ


شهرمن؛بندرکنگ،استان هرمزگان
.......................................
تنهاچیزی که فروغش به خاموشی
نمی گراید،دوستیهای پاک است.
.......................................
هرکس به طریقی دل ما میشکند
بیگانه جدا،دوست جدا میشکند؛
بیگانه اگرمی شکندحرفی نیست
من درعجبم دوست چرا میشکند.

مدیر وبلاگ : برهان راشدی
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بــرهان
شهر من بندرکنگ،شهر زیبای دریانوردان




بنام خداوند پرودگار یکتای خالق هستی
سلام به شما دوستان خوبم.درست هست که میگن خنده بر هر درد بی درمان دواست.اما بر حسب کسب اطلاعات موثق ومنابع دقیق کسانی بوده اند به درگاه حق واز ماجراهای گریستند که میخوام نام آنان ودلیل گریه شان را براتون بگم.آنان از بنده گان صالح وانبیاء بودند.شاید نتوانم به ترتیب واز ابتدا تا انتها نام ببرم اما منظور رساندن مطلب وموضوع برای بینندگان عزیز است.

1-حضرت آدم علیه السلام بقدرى از فراق بهشت گریه کرد که اثر اشک در گونه هاى صورت مبارکش باقى ماند.2-حضرت یعقوب علیه السلام به قدرى از فراق یوسف گریه نمود که بینائى چشم خود را از دست داد3-حضرت فاطمه علیه السلام دختر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ، بقدرى از فراق پدر گریه نمود که اهل مدینه از گریه آن بانوى بى نظیر خسته شدند و به آن مظلومه گفتند: تو ما را به علت کثرت گریه ات خسته کردى ! بعد آن بانو به سوى قبر شهدا مى رفت و به اندازه تشفى قلب اشک مى ریخت و بر مى گشت.4-حضرت یحیی علیه السلام،بخاطر عشق به الله وترس از خدا وقتی بیاد معبود میشتافت همیشه چشمانش لبریز از اشک میشد وگریه میکرد.5-حضرت على ابن الحسین علیه السلام( زین‌العابدین)از واقعه کربلا میگریست.مدت ۲۰ سال یا چهل سال بر پدر بزرگوارش گریه مى کرد، هیچ گاه طعامى جلو آن حضرت نهاده نمى شد مگر اینکه اشک مى ریخت ، کار به جائى رسیده بود که غلام آن بزرگوار به آن حضرت مى گفت : یا بن رسول الله من مى ترسم که تو خود را از گریه هلاک نمائىی.امام علیه السلام در جوابش فرمود: جز این نیست که من غم و اندوه خود را به شکایت مى کنم ، من چیزهائى از خدا مى دانم که شما نمى دانید، من هیچ گاه به یاد قتلگاه فرزندان فاطمه نمى آیم مگر اینکه گریه راه گلویم را مسدود مى نماید.6- یوسف علیه السلام به اندازه اى از فراق پدر خویش اشک ریخت که اهل زندان از گریه او ناراحت شدند و به آن بزرگوار گفتند: یا شب گریه کن و روز ساکت باش یا روز گریه کن و شب آرام باش ، و آن بزرگوار این پیشنهاد را پذیرفت.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 2 مرداد 1393 :: نویسنده : برهان راشدی
نظرات ()