درباره وبلاگ


شهرمن؛بندرکنگ،استان هرمزگان
.......................................
تنهاچیزی که فروغش به خاموشی
نمی گراید،دوستیهای پاک است.
.......................................
هرکس به طریقی دل ما میشکند
بیگانه جدا،دوست جدا میشکند؛
بیگانه اگرمی شکندحرفی نیست
من درعجبم دوست چرا میشکند.

مدیر وبلاگ : برهان راشدی و مریــم
فونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز

صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بـــرهـان
شهر من بندرکنگ




بنام خدا

سلام وبا عرض ادب واحترام به همه ی دوستان عزیز.امروز از زبان سروده های وحشی بافقی براتون نوشتم. که ارزش ادبی آن به اندازه فهماندن عده ای پریشان دل واحوال حال، شاید بیشتر باشد.

دوستان،شرح پریشانی من گوش کنید ** داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید ** گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جانسوز نگفتن، تا کی ** سوختم، سوختم این راز نهفتن تا کی

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ** ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

دین و دل باخته دیوانه رویی بودیم ** بند در سلسلهٔ سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود ** یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش، این همه بیمار نداشت **سنبل پر شکنش، هیچ گرفتار نداشت

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت ** یوسفی بود، ولی هیچ خریدار نداشت

اول آنکس که خریدار شدش من بودم ** باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب، خوبی و رعنایی او ** داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بس که دادم همه جا شرح دلا رایی او **شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد **کی سر برگ من بی سر وسامان دارد

چاره این است و ندارم به از این راه دگر ** که دهم جای دگر دل به دلآری دگر

چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر **بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر

بعدازاین رای من اینست وهمین خواهدبود** من براین هستم والبته چنین خواهد بود

پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکیست** حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکیست

قول زاغ و غزل مرغ چمن هردو یکیست ** نغمه بلبل و غوغای زغن هردو یکیست

این ندانسته که قدر همه یکسان نبود**زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود

چون چنین است پی کار دگر باشم به ** چند روزی پی دلدار دگر باشم به

عندلیب گل رخسار دگر باشم به **مرغ خوش نغمه گلزار دگر باشم به

نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش**سازم از تازه جوانان چمن ممتازش

آنکه بر جانم از او دم به دم آزاری هست **میتوان یافت که بر دل ز منش باری هست

از من و بندگی من اگرش عاری هست ** بفروشد، که به هر گوشه خریداری هست

به وفاداری من نیست در این شهر کسی**بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی

مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است**راه صد بادیه درد بریدیم بس است

قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است **اول و آخر این مرحله دیدیم بس است

بعد از این ما و سر کوی دلآرای دگر ** با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر

تو مپندار که مهر از دل محزون نرود **آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود

وین محبت به صد افسانه و افسون نرود**چه گمان غلط است، این برود چون نرود

چند کس از تو ویاران تو آزرده شود **دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود

ای پسر، چند به کام دگرانت بینم **سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم

مایه عیش مدام دگرانت بینم**ساقی مجلس عام دگرانت بینم

توچه دانی که شدی یار چه بی باکی چند **چه هوسها که ندارند هوسناکی چند

یار این طایفه خانه برانداز مباش**از تو حیف است، به این طایفه دمساز مباش

میشوی شهره به این فرقه هم آواز مباش **غافل از لعب حریفان دغل باز مباش

به که مشغولی به این شغل نسازی خود را** این نه کاریست مبادا که ببازی خود را

در کمین تو بسی عیب شماران هستند **سینه پر درد ز تو کینه گزاران هستند

داغ بر سینه ز تو سینه فگاران هستند**غرض اینست که در قصد تو یاران هستند

باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری**واقف کشتی خود باش که پایی نخوری

گرچه ازخاطر وحشی، هوس روی تورفت** و زدلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت

شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت **با دل پر گله از ناخوشی روی تو رفت

حاش الله که وفای تو فراموش کند **سخن مصلحت آمیز کسان گوش کند

مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت

دست بر دل نهم پا بکشم از کویت!


گوشه ای گیرم ومن بعد نیایم سویت

نکنم بار دگر یاد قد دلجویت!


دیده پوشم ز تماشای رخ نیکویت

سخنی گویم وشرمنده شوم از رویت!


بشنو این پند ومکن قصد دل آزردۀ خویش،

ورنه بسیار پشیمان شوی از کردۀ خویش.!






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 11 خرداد 1391 :: نویسنده : برهان راشدی و مریــم
نظرات ()
شنبه 20 خرداد 1391 19:59
besyar ziba
برهان راشدی و مریــم باسلام.ممنون از حضورشما.
پنجشنبه 18 خرداد 1391 12:29
سلام .چه خبر گاهی زود به زود وگاهی دیر به دیر مطلب میذاری.مامنتظریم.
برهان راشدی و مریــم سلام بر سقف آبی.چرا،می نویسم.آماده کردم اما یکمی زمان دارم کم میارم.ممنون از حضورت هستم.
یکشنبه 14 خرداد 1391 10:45
سلام.قلبی شکسته در جسمم داشتم،وقتی این شعرت وخوندم قلبم یه جون تازه گرفت.فهمیدم که هر وقت جلو گنه کاران عاشق بسته بشه بازهم عاشق، درب دل یه دلخسته دیگه براش باز میشه.
برهان راشدی و مریــم منم سلام میکنم خدمت شما.همیشه ته دلم این بوده تو نوشتن مطلبی رو بنویسم که تونسته باشه به یه عده ای روحیه ببخشه.خوشحالم که از این پست مطلبم.خوشتون اومده.
جمعه 12 خرداد 1391 06:04
سلام برتو که حرف سوز عاشقانه به تصویر کشیده ای.این سروده بیانگر یک حسابگری حال پریشانی دل سوخته است.واقعا"جالب وپرمحتواست.
برهان راشدی و مریــم سلام ودرود.ممنون که سر زدین ونظرتون را محبت گونه بیان نمودی.
پنجشنبه 11 خرداد 1391 23:20
سلام.نمی دانم که هستی،نمی دانم چه هستی،هر چه را دیدم پسندیدم،دستت را میافتم؛میبوسیدم.مرحبا،مرحبا به شما که این شعر زیبا را تو وبت نوشتی،آتش تو دلم رو خاموش کردی.مرحبا برتو،درود برتو آقای راشدی.
برهان راشدی و مریــم سلام.من بنده ای از بنده گان خالق هستی ام،از دیار جنوب و اهل دل گرمی ام.از لطف شما ممنونم،بازم به من سربزنید.
پنجشنبه 11 خرداد 1391 23:17
سلام عزیزم خوبی گلی شعرت قشنگه و برای {m} است امیدوارم بفهمه که براش نوشتی و به اشتباش پی ببره حالا گذشته از این چیزا خواستم بیام اولین نفر نظر بدم که آرزوم برآورده شد و اولین نفر دادم دوستت دارم عشقم بای نازنینم
برهان راشدی و مریــم سلام بروجود یگانه هستی نازنینم،سلام بر عرش کبریایم،قربونت بشم عشق من.انشاالله که همینطور هست وپی خواهد برد.بای سرور صاحب دلم.بای همنفسم.


 
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز