تبلیغات
بــرهان - مطالب دی 1391
 
درباره وبلاگ


شهرمن؛بندرکنگ،استان هرمزگان
.......................................
تنهاچیزی که فروغش به خاموشی
نمی گراید،دوستیهای پاک است.
.......................................
هرکس به طریقی دل ما میشکند
بیگانه جدا،دوست جدا میشکند؛
بیگانه اگرمی شکندحرفی نیست
من درعجبم دوست چرا میشکند.

مدیر وبلاگ : برهان راشدی
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بــرهان
شهر من بندرکنگ،شهر زیبای دریانوردان




IMG4UP



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 15 دی 1391 :: نویسنده : برهان راشدی
نظرات ()
به اسم الله
 
محبت (محبه) کلمه‌ای‌ست قرآنی، و از جملهٔ نزدیک‌ترین واژه‌هایی که در مقولهٔ عشق در آن‌جا یافت می‌شود. در ادب و فرهنگ فارسی، جلوه‌ها و نمودهای عالی از توصیف، تحریک، و تشویق به داشتن محبت نسبت به دیگران فراوان یافت می‌شود.مولوی این چنین در مورد محبت گفته است.


از محبت گردد او محبوب حـــق
گرچه طالب بود، شد مطلوب حق
شد محبت را ظهور از اعتـــدال
بــی محبت نیست عالــم را کمال
از محبت تلخ‌ها شیرین شود
از محبت مس‌ها زرین شود
از محبت خارها گل می‌شود
از محبت سرکه‌ها مل می‌شود
از محبت مرده زنده می‌شود
وز محبت شاه بنده می‌شود


جملات وتمثیل های بسیار جالب وزیبائی هست که در الفاظ محبت نوشته شده که در پائین باز یه چند بیت رو براتون نوشتم.انشاالله که مورد نظرتون واقع باشه.

از آتش پرسیدن محبت چیست؟گفت از من سوزان تر است

ازگل پرسیدن محبت چیست؟گفت از من زیبا تر است

ازشمع پرسیدن محبت چیست؟گفت از من عاشق تر است

از پروانه پرسیدن محبت چیست؟از من دیوانه تراست

از حافظ پرسیدن محبت چیست؟گفت محبت یعنی تارو پود زندگی

از خود محبت پرسیدن.چیستی؟گفت نگاهی بیش نیستم

درغرق دل آهی بیش نیستم






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 15 دی 1391 :: نویسنده : برهان راشدی
نظرات ()
بنام الله خالق عالم هستی

روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند... و او را بدینگونه سیر نمایند. بعد از 70 سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه آتش پرستی که در دامنه کوه منزل داشت رفت و از او طلب نان کرد، آتش پرست 3 قرص نان به او داد و او بسمت عبادتگاه خود حرکت کرد.
سگ نگهبان خانه آتش پرست به دنبال او راه افتاد، جلوی راه او را گرفت... مرد عابد یک قرص نان را جلوی او انداخت تا برگردد و بگذارد او براهش ادامه دهد، سگ نان را خورد و دوباره راه او را گرفت، مرد قرص دوم نان را نیز جلوی او انداخت و خواست برود اما سگ دست بردار نبود و نمی گذاشت مرد به راهش ادامه دهد. مرد عابد با عصبانیت قرص سوم را نیز جلوی او انداخت و گفت : ای حیوان تو چه بی حیایی! صاحبت قرص نانی به من داد اما تو نگذاشتی آنرا ببرم؟
به اذن خدای عز و جلٌ ، سگ به سخن آمد و گفت: من بی حیا نیستم، من سالهای سال سگ در خانه مردی هستم، شبهایی که به من غذا داد پیشش ماندم ، شبهایی هم که غذا نداد باز هم پیشش ماندم، شبهایی که مرا از خانه اش راند، پشت در خانه اش تا صبح نشستم... تو بی حیایی، تو که عمری خدایت هر شب غذای شبت را برایت فرستاد و هر چه خواستی عطایت کرد، یک شب که غذایی نرسید، فراموشش کردی و از او بریدی و برای رفع گرسنگی ات به در خانه یک آتش پرست آمدی و طلب نان کردی...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 7 دی 1391 :: نویسنده : برهان راشدی
نظرات ()
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 6 دی 1391 :: نویسنده : برهان راشدی
نظرات ()