تبلیغات
بــرهان - مطالب اردیبهشت 1395
 
درباره وبلاگ


شهرمن؛بندرکنگ،استان هرمزگان
.......................................
تنهاچیزی که فروغش به خاموشی
نمی گراید،دوستیهای پاک است.
.......................................
هرکس به طریقی دل ما میشکند
بیگانه جدا،دوست جدا میشکند؛
بیگانه اگرمی شکندحرفی نیست
من درعجبم دوست چرا میشکند.

مدیر وبلاگ : برهان راشدی
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بــرهان
شهر من بندرکنگ،شهر زیبای دریانوردان




بنام خداوند روشنایی و ظلمت
سلام بر یکایک دوستان.احترام هنوز در میان ما بشر وانسانها به معنای کامل جا نیافتاده است.و همیشه مفهوم این عمل رو اینطور میشناسیم که هر کوچیکتری باید به هر بزرگتری احترام گذارد.یا هر فرزندی به پدر ومادر.اما رفتار متقابل رو بحساب نمی آوریم.نخیر...اینچنین نیست.احترام اگه میان ما انسانها نباشد ماها فقط یه مشت آدمیم وبس.بلکه حیواناتی هستن از این نوع آدم ها شأن وشرافتشان بیشتراست.باید به فرزند احترام گذاشت،دوست داشت،ادب آموخت وباهاش رفیق شد تا به پدر ومادر خود رسم آموزش را به جا آورد.و بزرگتر ها هم همین مسئله رو باید بدانند تا کوچیکترا براشون حرمت نگه بدارند.وگرنه همه مون بی ارزش ومفت زنده ایم.احترام به این نمیگن دوستان که باید یک کوچیکتر برود جلو!!!!!بعضی وقتا باید بزرگتر ها هم کمر رو خم کنند و بیان جلو...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : برهان راشدی
نظرات ()
بنام خداوند یکتا و آفریننده

سلام و درود به دوستان عزیز همیشه همراه بلاگ برهان.چند خطی پند آموزنده از جبران خلیل جبران شاعر،نویسنده،فیلسوف و هنرمند لبنانی آمریکایی رو در این کامنت براتون آوردم ان شاالله که مورد توجه تان قرار بگیرد.

هفت بار روح خویش را تحقیر کردم: نخستین بار هنگامی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی، خود را فروتن نشان می‌داد. دومین بار آن هنگام که در مقابل فلج‌ها می‌لنگید. سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت، آسان را برگزید. چهارمین بار وقتی‌که مرتکب گناهی شد و به خویشتن تسلی داد که دیگران هم گناه می‌کنند. پنجمین بار آنگاه‌که به علت ضعف و ناتوانی از کاری سر باززد و صبر را حمل بر قدرت و توانایی‌اش دانست. ششمین بار زمانی‌که چهره‌ای زشت را تحقیر کرد در حالی که نمی‌دانست آن چهره، یکی از نقاب‌های خود اوست. و هفتمین‌بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت که فضیلت است.



کسانی هستند که می بخشند, واز رنج و لذت فارغ اند و سودای فضیلت و تقوا نیز در سر ندارند, همچون درخت عطر آگین که در دره ای دور, شمیم جان پرورش را به هر نفس به دست نسیم می سپارد. خداوند از دست های چنین بخشندگانی, با آدمیان سخن می گوید و از پشت چشم آنان بر زمین لبخند می زند.








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : برهان راشدی
نظرات ()
بنام خداوند مهربان بزرگ
سلام.امروز خبری رو دیدم که نتونستم به راحتی ازش بگذرم.گذاشتم تو این کامنت تا خیلی ها که به سایت های خبری سر نمیزنند حداقل اینجا ببینند که رحم وانصاف تو دنیای پزشکی به کجا رسیده.

صفحه نخست » اجتماعی
تعداد بازدید: ۷۴۷۷
تعداد نظرات:
۳۳ نظر
http://www.tabnak.ir/fa/news/585295/
کد خبر: ۵۸۵۲۹۵
تاریخ انتشار: ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۱۴:۰۴ -01 May 2016



این حادثه بعدازظهر جمعه در یكی از بیمارستان‌های دولتی تهران رخ داد. به گفته شاهدان، مرد میانسال درحالی‌كه از درد به‌خودش می‌پیچید، وارد بیمارستان شد تا پذیرش شود. مسئولان پذیرش اما گفتند كه تاریخ دفترچه‌اش منقضی شده و او باید 300هزار تومان واریز كند تا پذیرش شود.
 
به نوشته همشهری مرد اما پولی همراهش نبود و هر چه او و همراهانش اصرار كردند كه تا واریز شدن پول، او را پذیرش كنند، كسی گوشش بدهكار نبود. لحظاتی بعد مرد از درد روی زمین افتاد و در مقابل چشمان ده‌ها شاهد می‌غلتید و فریاد می‌زد اما وقتی دید كسی به دادش نمی‌رسد، در نهایت خود را از طبقه سوم به پایین پرت كرد.
 
این حادثه افراد حاضر در این بیمارستان دولتی را شوكه كرد. برادر مرد میانسال ماجرای حادثه را اینطور توضیح می‌دهد: برادرم علی شفیعی نام دارد و در بویین‌زهرا زندگی می‌كند و راننده نیسان است. او حوالی ظهر جمعه دچار درد شدید شكم شد طوری كه از شدت درد به‌خودش می‌پیچید.
 
2 نفر از آشنایان به كمكش رفتند و او را با ماشین به تهران منتقل كردند تا به بیمارستان... برود. وقتی به بیمارستان رسیدند، برادرم دفترچه‌اش را داد اما گفتند كه تاریخ دفترچه گذشته و باید 300هزار تومان پرداخت كند. برادرم گفت كه بیمه است و تنها چند روز از تاریخ دفترچه گذشته و آنها می‌توانند از سیستم‌شان استعلام بگیرند.
 
اما حرف مسئولان پذیرش یكی بود. آنها 300هزار تومان می‌خواستند. نه برادرم و نه همراهانش، پولی نداشتند. در آن زمان من برای رای‌گیری به روستایی دورافتاده رفته بودم و امكان این را نداشتم كه این پول را كارت به كارت كنم. با خواهرم تماس گرفتند و او گفت كه خودش را می‌رساند و پول را واریز می‌كند. اما با این حال برادرم هر چه اصرار كرد كه تا رسیدن خواهرم او را پذیرش كنند، قبول نكردند.
 
ده‌ها نفر دیدند كه چطور برادرم از شدت درد روی زمین می‌غلتید و فریاد می‌زد. آنها حال برادرم را دیدند و كاری نكردند. تحمل درد آنقدر برایش سخت شده بود كه در نهایت تصمیم گرفت خودش را از طبقه سوم به پایین پرت كند. درست چند دقیقه بعد از این حادثه بود كه خواهرم به بیمارستان رسید اما دیر شده بود. این اتفاق هولناك در حالی رخ داد كه بسیاری از مراجعه‌كنندگان به بیمارستان شاهد آن بودند و در تماس با همشهری این حادثه را تأیید كردند. علی شفیعی پس از این حادثه به‌دلیل شدت جراحاتی كه دیده بود به كما رفت و حالا در بخش مراقبت‌های ویژه بستری است.
 
برادرش با گریه می‌گوید: به‌خاطر 300هزار تومان، كاری كردند كه برادرم چنین تصمیمی بگیرد. او متاهل است و 2بچه زیر 10سال دارد. حالا می‌گویند كه او در كماست. یكی می‌گوید مرگ مغزی شده و دیگری می‌گوید دیگر امیدی به بازگشتش نیست. ما از بیمارستان شكایت كرده‌ایم و امیدواریم مسئولان به این شكایت رسیدگی كنند. براساس این گزارش، تلاش  زیادی شد تا با مسئولان بیمارستان درباره این حادثه گفت‌وگو شود اما تماس‌های مكرر با بیمارستان بی‌فایده بود اما پرسنل بیمارستان اصل وقوع این حادثه را تأیید كردند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : برهان راشدی
نظرات ()

بنام خداوند بلندمرتبه وحکیم

سلام به یکایک بازدید کننده گان خوب بلاگ من،برهان راشدی

بحث روز این روزها کلا"در این هست که ارتباط های بین یکدیگر جای خود را به فضای نرم افزاری وبرنامه هایی همچون،بی تالک..واتس أپ..تلگرام..اینستاگرام و ...داده است واز صمیمیت گذشته های نه چندان دور خبری نیست.به قول بچه های دهه 80اگه وای فای خونه مون شارژباشه بابامونو دوست داریم وگرنه میزیم میریم خونه ی آقا فلانی...عجب عجب روزگاری بد قلقی شده دوستان.یک زمانی قمار رو بدترین وجه ممکن در بین جوانان میشناختن اما الان به جرأت میتونم بگم تمامی این نرم افزار ها شده قماره خانه ای برای جوونای بدون اطلاع از محتویات این برنامه ها.و اصلا"نخواهند فهمیدن که پا در چه راه بی برگشت بی پایان ومخربی نهادند.برادرا به فکر چت خودشونند وغافل از خواهر ومادرشونند که سر به گوشی خودشون میبرند ودارن میبازند.اما این چه تدبیری هست؟این چه سیاستی هست؟این چه دستی پشت صحنه هست که همه رو درگیر چنین وهمی خیالی وارتباط های رویایی کرده که بعضی از این مراودت ها به فساد لاین شک میندازد.آیا واقعا"ماها که به گفته ی بچه هامون اپلیکیش ها داریم پیشرفته ایم؟من برای تک تک این استفاده کنندها که غافل از نزدیک ترین عضو خودهستند(دخترشان.پسرشان وخانومشان)متاسفم.حرف وحدیثم واین کامنت نه ازسر دلسوزی است واز اینکه گفته باشم کسی اصلح شود.همه تا یک وجب بالای سرو گردن غرق شدن و دوربرشون باتلاقی ساختن که بجز خود ودوربریشون هیچ کس جرأت نزدیک شدن ندارد.دوستان همه ی فن و ارتباط های به روز در قالب یک گوشی به همراه داشتن بد نیست.اما باید فرهنگ استفاده کردن را در قالب عقل مان هم داشته باشیم.ان شالله شمایی که این کامنت من میخونید از این برنامه ها سود ببرید واستفاده بهینه برده باشید ومتحمل ضرر وخیانت نشده ونباشید.همه رو تا روز وکامنت دیگه ومبحث جدید به خدای منان میسپارم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 4 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : برهان راشدی
نظرات ()